بوستان هندوستان
<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520082689 -1073717157 41 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-ansi-language:EN-GB;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->
رفتیم به یک پارکی که توش برکه قشنگی داره. این پارک شاید از تمیزترین پارکهای شهرمون باشه که باز به پارک متوسط محله های تهران هم نمی رسه. تمیزیش از این نظره که تو محله بسیار بالاشهر! شهرمون قرار داره. جایی که وزرای ایالتی که ما توش هستیم زندگی می کنند. خونه های ویلایی بزرگ و دل باز. بیشترشون هم با نرده ها کوتاه که می تونید توی حیاط رو ببینید.
هواش هم خیلی تمیز و محله اش هم رفت و روب شده است. انگار تو هند زندگی نمی کنید و از یکی از شهر های کوچک ایران می گذرید.
دم ورودی پارک بلال می خریم. می خوایم بریم تو که نگهبان می گه خوراکی آوردن توی پارک ممنوعه. همونجا بلال سفت و به نیش می کشیم و در مورد پارک نظر می دیم.
پارک چون تو محله بالاییه مراجعانش هم با کلاستر و آراسته تر هستند. اغلب برای ورزش و پیاده روی اومدند و بیشترشون هم ایرفون تو گوش دارند و با آهنگ می دوند. کسی کاری به کار کسی نداره. خانمهای سن بالا با همون ساریشون کفش ورزشی پوشیدند و پیاده می رن. این تیپ قیافه شبیه اینه که تو ایران یک خانم سن دار با چادرش کفش ورزشی بپوشه!
خیلی تو چشم میاد.
دختر های خوش اندام هم با لباسهای ورزشی برندد می دون.
ما هم پیاده رویمون رو شروع می کنیم. دست در دست هم. بازو در بازو. گاهی هم سرم رو شونه محسن.
دم غروبه و هوای دم برکه هم دمیدنی.
به محسن می گم یاد کجا افتادی؟
می گه: سی و سه پل اصفهان.
اونجا هم تو ماه عسلمون دم غروب رفتیم زاینده رود. خوشبختانه آب داشت و شرمنده بابای بچه ها نشدیم.
اما این کجا و آن کجا.
روی یک نیمکت 6-7 تا پیرمرد رو می بینیم که نشستن و دارن می خندن.
چند تا بچه رو می بینیم که توی چمن ها می دوند در حالیکه ممنوعه. سه تا بزرگسال هم نشسته اند و دارن با چمن ها ور می روند و چمن ها رو می کنند.
به محسن می گم اینا چه کار می کنند؟
می گه دارند چمن رو کوتاه می کنند!
باورم نشد! داشتند محوطه به اون بزرگی رو با دست و حتی با قیچی نه با دست چمن هاشو هرس می کردند.
خیلی دلم سوخت. یعنی یم قیچی یا ماشین چمن زنی هم بهشون نداده بودند. محسن گفت حتما این جا زندگی می کنند و در قبال جایی که بهشون دادند اینجا کار می کنند.
کنار برکه حوض بزرگی دیدیم که لایروبی شده بود. صحنه تهوع آوری بود.
این حوض رو به شکل پلکانی ساخته بودند. یعنی مربعی بود که از بیرون به داخل پله می خورد و به تدریج هر چی عمیقتر می شد پله ها هم باریکتر می شدند.
اما توی لایروبی ها چی بود؟ بدنه و اسکلت خدا های مختلف که توی عید گانش( همون خدایی که سر فیل داره) توی آب انداخته بودند.
بدنه گچی یا کاهی بود. تا حدی گچ توی آب حل می شه ولی تصور کنید جمعیت زیادی هر کدوم حداقل یک گانش تو آب بندازن( جزو مراسمشونه این آب اندازون) این حوض به چه وضعی می افته.
غروب که شد دیگه نشستیم. صحنه خیل جالبی رو دیدیم. مرغابی هایی که اونجا بودن داشتند به سمتی پرواز می کردند. مثل اینکه بخوان به لونه هاشون برگردند. دقیقا عکس همون جهت خفاش ها بیرون اومدند و در مسیر خلاف و سمت جهتی که مرغابی ها از اون باز می گشتند پرواز کردند. خفاش از جمله حیووناتیه که اینجا دیده می شه.
شب که رسید دیگه راه افتادیم. به مناسب دایی شدن دوباره محسن ما رو برد بیرون و یک استیک اساسی بهمون شام داد. بعدش هم رفتیم منزل دوستم و دخترش رو خوردیم و برگشتیم.
خاک بر سر بلاگفا
به پرشین بلاگ خوش آمدید
بنام خدا
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
